About To
About To — do sth
be about to (do something) یعنی «در شُرُفِ انجامِ کاری بودن؛ همین حالا میخواستن انجام داد»: She’s about to find herself in quite the predicament. «دارد کمکم توی دردسرِ بدی میافتد.» نکته: برای «همینالانها»ست،
دیالوگ
- about to (do sth)
واژههای کلیدی
- about to — در شُرُفِ…، همینالانها
- not about to — اصلاً حاضر نیستم