حالگیر / کسی که حالِ جمع را میگیرد
buzzkill — The Originals
صبحانهٔ جشن، پای شمع
buzzkill یعنی «کسی یا چیزی که حال و هوای خوش را خراب میکند؛ حالگیر». اینجا buzz یعنی «سرخوشی و هیجان» و kill یعنی «کُشتن/از بین بردن» آن حس. Don’t be such a buzzkill! «اینقدر حالگیری نکن!
دیالوگ
- Oh, come on.
- اوه، بیخیال.
- We all fled Mikael's tyranny together for centuries.
- ما همه قرنها با هم از ظلمِ مایکل فرار کردیم.
- I would have thought the mood this morning might be a bit more jubilant.
- فکر میکردم حالوهوای امروز صبح کمی شادتر باشد.
- Under normal circumstances, the annihilation of our father would be rather commendable, Niklaus.
- در شرایط عادی، نابودیِ پدرمان کارِ درخورِ تحسینی بود، نیکلاوس.
- Unfortunately, we have a greater threat to contend with.
- متأسفانه تهدیدِ بزرگتری داریم که باید با آن دستوپنجه نرم کنیم.
- You know, for someone who's been invited to a celebratory breakfast, you're proving quite the buzzkill.
- میدانی، برای کسی که به یک صبحانهٔ جشن دعوت شده، حسابی داری حالگیری میکنی.
- If indeed anything has killed the buzz, as you say, perhaps it is because murdering father alienated the one person who truly knows how to defeat Dahlia.
- اگر واقعاً چیزی حال را گرفته، شاید بهخاطر این است که کشتنِ پدر، تنها کسی را که واقعاً بلد است دالیا را شکست دهد از ما دور کرد.
واژههای کلیدی
- buzzkill — حالگیر، خرابکنندهٔ حال
- jubilant — سرشار از شادی و شعف
- to contend with — دستوپنجه نرم کردن با (مشکل)
- annihilation — نابودیِ کامل