First
First
first (اول، نخست) اصطلاحهای کاربردی دارد: he needs to die first «اول باید او بمیرد». first of all (پیش از هر چیز)، at first (در ابتدا)، first come, first served (هرکه زودتر بیاید، زودتر میگیرد)، first-hand (دستِ اول).
دیالوگ
- he needs to die first
واژههای کلیدی
- at first — در ابتدا، اولش
- first of all — پیش از هر چیز