Forced To
Forced To
be forced to (do) یعنی «مجبور/وادار به انجامِ کاری شدن»: We were forced to leave. «مجبور شدیم برویم.» force someone to do (کسی را به کاری وادار کردن). اسمِ force = «نیرو، زور»؛ by force (بهزور). هممعنیِ compelled to.
واژههای کلیدی
- forced to — مجبور/وادار به