Touch
Touch
touch (فعل/اسم) یعنی «لمس کردن؛ تماس؛ اثر گذاشتن (عاطفی)»: Don’t touch that. «به آن دست نزن.» Her words touched me. «حرفهایش تحتِتأثیرم گذاشت.» · keep in touch «در تماس بودن».
دیالوگ
- don't touch my family
واژههای کلیدی
- touch — لمس کردن؛ تماس؛ متأثر کردن